تبليغاتX
روزگارمان

تولدم سلام...خوش اومدي...

چرا ناراحتي؟ نكنه از اينكه باز هم غريبانه متولد شدي و غريب اومدي دلخوري؟ سرتو بالا بگير اينبار عشق به تو لبخند زده و تبريك گفته...باز چته؟ منتظر بودي؟ ديگه منتظر چي؟ منتظر كي؟ خسته نشدي؟ من جاي تو صبرم تموم شده، تو هم بي خيال شو و بگذر...چي؟ نمي توني؟ چرا؟...

مي دونم بازم اوني كه مي خواستي نشد...مي دونم خاطره هاي غريب و گمشده اي از به دنيا اومدنت داري...چرا گريه مي كني؟ تو كه ديگه عادت كردي...خيلي وقته اشك نريختي، حالا روز ميلادت؟ حيف نيست؟ چرا نمي گي ته دلت چه خبره؟ چرا حرف نمي زني؟ دلزده نشدي از يه عالمه حرف تلنبار شده؟ كي مي خواي اينا رو بگي؟ نگو به وقتش كه منو نمي توني فريب بدي...داري بزرگ مي شي، الان خيلي ها آرزوي بزرگي و سن تو رو دارن...به بچه ها و كودك ها نگاه كن...باز كه بغض كردي، دوست داشتي جاي اونا بودي؟ جاي اونا هم كه بودي همين الانت رو مي خواستي....چرا روتو برمي گردوني؟ نكنه از منم دلخوري؟

حق داري...اينجا رو بهت حق مي دم...من هيچ وقت كاري برات نكردم...هديه من به تو هميشه غصه بوده و حسرت...مي دونم حسرت خيلي چيزا رو داري...مي دونم تو اين روز عين بچه ها حسرت خيلي چيزا به سرت مي زنه...مي دونم الان مدت هاست نه شمعي برات روشن شده نه ازت خواستن فوتش كني...بميرم برات كه حتي ازت نخواستم دعا و آرزو كني...تو كه مي دوني آرزوي تو با من سرابه...به چي دلخوشي؟ مي دونم برات دستي نزدن، جيغي نكشيدن، هورا نكردن و تو غرق نشدي...شاد شدي ولي غرقش نشدي...يه چيزي رو كم داري نه؟ اينقدر مظلوم منو نگاه نكن، چقدر مي خواي به رخم بكشي كه حقيرم و مقصر...نمي خواد خاطره هاي بد تولدات رو بهم بگي، مي دونم اصلا نمي خواي همون يه باري كه هديه غير رو گرفتي به ياد بياري...حق داري....

من براي تو اشتباه كردم، كاش به روز اومدن تو نرسيده تموم مي شد...سرتو برگردون منو ببين، بذار از همه خاطره هات همون يه باري كه تو خيابون تنها متولد شدي كنار ماگنوليا يادت بياد...يا همون باري كه تو سياه و سپيد شگفت زده ات كرد...مي دونم دلتنگ ماگنوليا تو لحظه هاي امسالي...گريه نكن، بر مي گرده...خيلي ها وقت انتظار تو بر نمي گردن

اينا رو ياد بگير، ديگه 22 ساله اومدي، بزرگ شو، بزرگ ببين، دلتو از خواسته هاي ميلادت بزرگتر كن براي تو هيچ اتفاقي نمي افته...از تمام دلتنگي ها و غريبي ات بگذر، تو خدا رو داري با دوستاي خوبي كه هرگز تو اين لحظه ها تنهات نذاشتن...يه روزي خودت اومدنت رو براي خودت سورپرايز مي كني...براي خودت كيك بگير، شمع بذار، روش بنويس تولدم مبارك و هي دست بزن، جيغ بكش، گريه كن...داد بزن و گريه كن و كنار ختطره هاي نداشته ات عكس بگير...بگذار هميشه تنهايي بزرگت كنه...حالا بازم منو ببين...

تولد 22 ساله سلام

نوشته شده توسط آنه در یکشنبه 14 بهمن1386 ساعت 10:43 | لینک ثابت |