تبليغاتX
روزگارمان

کاش همه چی یه خواب قشنگ باشه٬ نه؟ پس بیدار شو٬ تو هرگز بزرگ نمی شی...

اشکاتو پاک کن٬ هنوز فرصت ها مال توان٬ از بودنت دفاع کن٬ نرو...نذار از خاطره ها ببرنت...بگو بیدار باشن که ندزدنت...راحت این حجم خاطره ها رو تو کوله بارت جمع نکردی...با اون یه تکه سهم عشقت چه می کنی؟ کجای نیمه پنهان دلت جاش می ذاری؟ مواظب رد پاهات باش...ببین کجاها و برای کیا اونا رو به یادگار گذاشتی؟ از این دنیا٬ از ماگنولیا نگذر...تو تبلور همه این خاطره هایی...راست گفت که زنها عروسک بازیشونم جدیه و حالا... صدای فریادتو کسی نمیشنوه٬ نه؟ انگار دارن تکه تکه ات می کنن٬ مثل مردنه...

می گفت مردن از کوری خیلی دردناکه و چشماتو تو هیچ مبارزه ای نده و من میگم مردن از نداشتن خاطره هات دردناک تره و مواظب حافظه ات باش...می ترسی؟ نترس...تو هرگز تو فاصله های سنتی گم نمیشی...دستاتو بسپر به نوک طلا و نوک سیاهت و راهی خونه مادر بزرگه شو که امن تره...می دونم می خوای فرار کنی...یه دفعه هولت دادن تو زندگی و توانایی نداری تغییرش بدی...بمون...بگو که کودکی زنده ات به لحظه های بزرگ شدن می ارزه٬ بگو که معجزه ها رو٬ حتی خدا رو تو همین دنیا داری...تو بزرگ شده همین روزگاری...نترس...بزرگ شدی؟ بگو که پاشنه کفش طلاتو جا نذاشتی و منتظر شاهزاده سوار بر اسب سپید نیستی...پا رو علاقه ات بذار و بگو اصلا مال این حرفا نیستی...پاره های وجودتو به دل شکسته ات بند بزن و راهی نشو...این روزا غم عجیبی توی قلبم پا می ذاره...یه دردی تو قلبمه و خاطره هامو به هم گره میزنه...روی یه پل گیر کردی و دست به مناجاتی...گذشتن از بیغوله ها کار من نیست...گذشتن از ارکیده٬ جهانتاب٬ میر هادی٬ باران و پیروز کار من نیست...از سرزمین رویاهام نمی گذرم٬ تلاش نکن...از تو شاید اما از خاطره هام هرگز...منو از من نگیرین...گذشتن از روزای برفی پر از صدای قهقهه هامون رو یادآور نشو...من آدم موندنم...دلهره هاتو می فهمم و هیچ کس نمی دونه با چه غوغایی دست به گریبانی٬ میدونم نمی خوای بزرگ شی...می دونم از واقعیت ها همیشه میگریختی و اینبار هم به بهانه نگه داشتن همه رفاقت ها و خاطره هات بگریز...

خسته عاصی...کعبه آمالتو حفظ کن و بجنگ...اشک نریز...خدا به خاطره های تو رحم می کنه٬ می دونم

کاش همه چی یه خواب قشنگ باشه٬ بیدارت کنن٬ دردونه ات رو بدن دستت و بگن برو بازی کن٬ این حرفا حالا خیلی زوده...خیلی زوده...

                                                       "نازنین"

نوشته شده توسط آنه در یکشنبه 18 شهریور1386 ساعت 11:24 | لینک ثابت |